خرید بک لینک
#25وقتی تعطیل شدیم انقدر خسته بودم که اصلا جون نداشتم برم خونه ی خانوم محمدی. بهتر بود اول میرفتم خونه یه استراحتی میکردم و بعد میرفتم. راضی کردن مامانم سخت بود ولی میشد یه کاریش کرد. اگه طیبه راضی میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین باقریان تاريخ: پنجشنبه 27 شهريور 1399 ساعت: 12:16

#19یک سال بعد:_چشاتو باز نکنیا! سیمین خنده ی شیرینی کرد و همونجور که چشاش بسته بود جواب داد: چشم سرورم. قند تو دلم اب شد... ذوق میکردم وقتی به گرایشم احترام میذاشت و گاهی برای شاد کردن من سلطه پذیرانهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین باقریان تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:20

دیگر طاقتش تمام شده بود. احساس میکرد دیگر نمیتواند ادامه دهد. کاش مانند داستانی که بارها در تلگرام خوانده بود؛ طنابی غیبی ظاهر میشد و او را نجات میداد. البته فرق او با شخصیت اصلی داستان این بود که او ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین باقریان تاريخ: دوشنبه 23 ارديبهشت 1398 ساعت: 8:52

#20 به مخابرات رفتم و درخواست شماره ی کارلوس لینکن رو کردم. خوشبختانه اینبار کسی نگفت ، همچین چیزی وجود نداره. باهاش تماس گرفتم؛ اما کسی جواب نداد. دوباره شمارشو گرفتم و سه باره، چهار باره، بار دهم یهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین باقریان تاريخ: پنجشنبه 25 بهمن 1397 ساعت: 6:12

#12مهتاب از ترس به خود میلرزید و نفس نیمه هوش رو مبل افتاده بود. دخترها و پسرها مدام در گوش ان دو میخواندند که هرچه بترسند بدتر است اما انگار دست خودشان نبود محمد فکری به ذهنش رسید و سریع از خانه بیروادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین باقریان تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 17:00

برای دانلود پی دی اف رمان ها به کانال تلگرام مراجعه کنید

@romandelaram1221

برچسب: نویسنده: متین باقریان تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 17:00

محسن و مامانیش رفده بودن خونه ی یکی از دوستای محسن و قرار بود شب همونجا بمونن. نگاهو خوابونده بودمو خودم اومده بودم پایین. میخاسم به یاد قدیما تا صبح تو حیاط بشینم و کتاب بخونم ، یه قهوه واسه خودم درست کردم و کتاب رمانمو برداشتم رفتم حیاط نشستم رو تاب. با تکونای عاروم عاروم مشغول خوندن شدم. یه نور عجیبی یهو حیاطو روشن کرد ؛ یه نگا به خونه انداختم همه ی چراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین باقریان تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1397 ساعت: 14:49

#پارت_بیست_چهارمعرشیییی مهمون دعوت میکنی بعد میخابی این چه کاریه کمی رو تختش جا به جا شد و حتی به خودش زحمت نداد چشاشو باز کنه اصا همش تقصیر منه که بهت گفدم باشه ازدواج میکنم باید یکم دنبال خودم میکشوندمت خسده میشدی دیگه منو دعوت نمیکردی بعد لالا کنی بالاخره پتو رو از رو سرش کنار زد و گفت نارشین به جا اینهمه غر زدن بیا بغلم بخوابیم دگ میبینی که این ماهان چیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین باقریان تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1396 ساعت: 13:22

از فسمت پیوند ها میتونید پی دی اف کامل رمان کوه های زیر خاک رو دانلود کنید

برچسب: نویسنده: متین باقریان تاريخ: يکشنبه 20 اسفند 1396 ساعت: 13:22

بسم الله الرحمن الرحیم #37 از پستی که زد حدس زدم کجا داره میره تولد دلارا بود و فک کنم داشت میرفت تهران برای تولدش خوش بحالش از اونجایی که میدونستم دیگه تا شب نمیاد نتو خاموش کردم و مشغول درس خوندنم شدم ظهر مامانم مثل همیشه خوابید و من مشغول چت کردن با رها شدم اول یکم در مورد درسامون حرف زدیم و بعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین باقریان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 0:25

بسم الله الرحمن الرحیم

پارت عاخر

مبینا:

با دصای بله گفتن من هستی کل کشید و همه دست زدن بعد از کادو های مامان بابا و چند دقیقه تنهایی توی اتاق ک عارش جان پدر لبای منو درعاورد وارد سالن شدیم و رفتیم وسط زیر رقص نورای عابی و قرمز با درکم کن رقصیدیم.

..........

خانومی عاخیش بالاخره تنها شدیم

ای کوفت ن ک تا جالا هیچ کاری نکردی

کار اصلی مال الانه

بلندم کرد و ازپله ها بردم بالا

پایان

برچسب: رمان تلخ و شیرین,رمان تلخ و شیرین نودهشتیا,رمان تلخ و شیرین برای موبایل,رمان تلخ و شیرین 98ia,رمان تلخ و شیرین از نسرین ثامنی,رمان تلخ و شیرین برای اندروید,رمان تلخ و شیرین فصل4,دانلود رمان تلخ و شیرین برای موبایل,دانلود رمان تلخ و شیرین pdf,دانلود رمان تلخ و شیرین برای اندروید, نویسنده: متین باقریان تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:10

صفحه بندی